تبلیغات
آفتابگردون - ...


آفتابگردون

بشر ، یک بودن است و انسان ، یک شدن؛ در مسیر شدن باید همیشه رو به سوی آفتابِ حقیقت داشت.

دستی افشان ، تا ز سر انگشتانت  صد قطره چكد ،
هر قطره شود خورشیدی
باشد كه به صد سوزن نور شب ما را بكند روزن روزن.

ما بی تاب و نیایش بی رنگ
 از مهرت لبخندی كن ،بنشان بر لب ما
باشد كه سرودی خیزد در خورد نیوشیدن تو .

ما هسته پنهان تماشاییم
ز تجلی ابری  كن، بفرست ،كه ببارد بر سر ما
باشد كه به شوری بشكایم،باشد كه ببالیم و به خورشید تو بپیوندیم

ما جنگل انبوه دگر گونی

از آتش همرنگی صد اخگر برگیر،بر هم تاب ، بر هم پیچ : شلاقی كن ، بزن بر تن ما
باشد كه ز خاكستر ما، در ما، جنگل یكرنگی بدر آردسر

چشمان بسپردیم ، خوابی لانه گرفت
نم زن بر چهره ما
باشد كه شكوفا گردد زنبق چشم ، و شود سیراب از تابش تو، و فرو افتد

 بینایی ره گم كرد
یاری كن، و گره زن نگه ما و خودت با هم
باشد كه تراود در ما، همه تو

ما چنگیم :هر تاری از ما دردی، سودایی
زخمه كن از آرامش نا میرا، ما را بنواز
باشد كه تهی گردیم، آكنده شویم از والا «نت» خاموشی.

آیینه شدیم ، ترسیدیم از هر نقش
خود را در ما بفكن
باشد كه فرا گیرد هستی ما را، و دگر ننشیند در ما .

هر سو مرز، هر سو نام
رشته كن از بی شكلی، گذران از مروارید زمان و مكان
باشد كه به هم پیوندد همه چیز،
باشد كه نماند مرز، نماند نام

ای دور از دست! پر تنهایی خسته است
گه گاه، شوری بوزان
 باشد كه شیار پریدن در تو شود خاموش

سهراب
نیایش






***

پ.ن : چیزی در حدود هجده میلیون ثانیه ، پنجه در پنجه بودم با « ابر و باد و مه و خورشید و فلک» و امروز تمام شد اگر خدا بخواهد ...
نوشته شده در پنجشنبه 28 بهمن 1389 ساعت 08:43 ب.ظ ... سیده راضیه حسینی | نظرات

__________________________________

قالب وبلاگ :