تبلیغات
آفتابگردون - و دقیانوسی که منم ...


آفتابگردون

بشر ، یک بودن است و انسان ، یک شدن؛ در مسیر شدن باید همیشه رو به سوی آفتابِ حقیقت داشت.

 دلم، برخاستنی به ناگاه می خواهد و گریختنی گرامی از سرِ فریاد. دلم غاری می خواهد و خوابی سیصد ساله و یارانی جوانمرد. می خواهم چشم بر هم بگذارم و ندانم كه آفتاب كی برمی آید و كی فرو می شود.و ندانم كه كدامین قرن از پی كدام قرن می گذرد.و كاش چشم كه باز می كردم، دقیانوسی دیگر نبود و سكه ها از رونق افتاده بود.
من آدمی هزار ساله ام كه هزاران بار گریخته ام، به هزاران غار پناه برده ام و هزاران بار به خواب رفته ام. اما هر جا كه رفته ام،‌ دقیانوسی نیز با من آمده است.من خوابیده ام و او بیدار مانده است.
دیگر اما گریختن و غار و خواب سیصد ساله به كار من نمی آید. من كجا بگریزم از دقیانوسی كه در پیراهن من نَفَس می كشد و با چشم های من به نظاره می‌نشیند و چه بگویم از او كه نه بر تخت خود كه بر قلب من تكیه زده است و آن سواران كه از پی من می آیند، نه در راهها كه در رگهای من می دوند. چه بگویم كه گریختن از این دقیانوس، گریختن از من است و شورش بر او، شوریدن بر خودم.
نه، ای خدای خواب‌های معرفت و غارهای تنهایی، من دیگر به غار نخواهم رفت و دیگر به خواب. كه این دقیانوس كه منم با هیچ خوابی به بیداری نخواهد رسید.
 فردا، فردا مصاف من است و دقیانوسم. بی زره و بی شمشیر و بی كلاه، تن به تن و رویارو؛ زیرا كه زندگی نبرد آدمی است و دقیانوس خود.

برگرفته از «من هشتمین آن هفت نفرم » ؛ عرفان نظر آهاری

  ***

 پ.ن : امام علی (ع) : «اعلموا ان الجهاد الاکبر جهاد النفس فاشتغلوا بجهاد انفسکم تسعدوا»

نوشته شده در سه شنبه 19 بهمن 1389 ساعت 01:59 ب.ظ ... سیده راضیه حسینی | نظرات

__________________________________

قالب وبلاگ :