تبلیغات
آفتابگردون - ما همه آفتابگردانیم


آفتابگردون

بشر ، یک بودن است و انسان ، یک شدن؛ در مسیر شدن باید همیشه رو به سوی آفتابِ حقیقت داشت.

گل آفتابگردان رو به نور می چرخد و آدمی رو به خدا .

ما همه آفتابگردانیم .

اگر آفتابگردان به خاک خیره شود و به تیرگی ، دیگر آفتابگردان نیست . آفتابگردان کاشف معدن صبح است و با سیاهی نسبت ندارد . این ها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشایش می کردم که خورشید کوچکی بود در زمین و هر گلبرگش شعله ای بود و دایره ای داغ در دلش می سوخت .

آفتابگردان به من گفت :

- وقتی دهقان بذر آفتابگردان را می کارد ، مطمئن است که او خورشید را پیدا خواهد کرد . آفتابگردان هیچ وقت چیزی را با خورشید اشتباه نمی گیرد اما انسان همه چیز را با خدا اشتباه می گیرد .

آفتابگردان راهش را بلد است و کارش را می داند . او جز دوست داشتن آفتاب و فهمیدن خورشید کاری ندارد . او همه ی زندگی اش را وقف نور می کند ، در نور به دنیا می آید و در نور می میرد ، نور می خورد و نور می زاید .

دلخوشی آفتابگردان تنها آفتاب است . آفتابگردان با آفتاب آمیخته است و انسان با خدا . بدون آفتاب ، آفتابگردان می میرد ، بدون خدا ، انسان .

آفتابگردان گفت :

- روزی که آفتابگردان به آفتاب بپیوندد ، دیگر آفتابگردانی نخواهد ماند و روزی که تو به خدا برسی ، دیگر " تویی " نمی ماند .

و گفت :

- من فاصله هایم را با نور پر می کنم ، تو فاصله ها را چگونه پر می کنی ؟

آفتابگردان این را گفت و خاموش شد . گفت و گوی من و آفتابگردان ناتمام ماند زیرا که او در آفتاب غرق شده بود .

جلو رفتم ، بوییدمش ، بوی خورشید می داد . تب داشت و عاشق بود . خداحافظی کردم .

داشتم می رفتم که نسیمی رد شد و گفت :

- نام آفتابگردان همه را به یاد آفتاب می اندازد ، نام انسان آیا کسی را به یاد خدا خواهد انداخت ؟

آن وقت بود که شرمنده از خدا رو به آفتاب گریستم ...




***

پ.ن :از کتاب " هر قاصدکی یک پیامبر است " تقدیم به آفتابگردون  ؛ به مناسبتِ ... به یک مناسبت خاص !‌


نوشته شده در سه شنبه 2 اسفند 1390 ساعت 02:27 ب.ظ ... سیده راضیه حسینی | نظرات

__________________________________

قالب وبلاگ :