تبلیغات
آفتابگردون - میراث پدر علیه السلام ...


آفتابگردون

بشر ، یک بودن است و انسان ، یک شدن؛ در مسیر شدن باید همیشه رو به سوی آفتابِ حقیقت داشت.

سهراب نیستم و پدرم تهمتن نبود.اما زخمی در پهلو دارم. زخمی كه به دشنه ای تیز، پدر ، برایم به یادگار گذاشته است.هزار سال است كه از زخم پهلوی من خون می چكد و من  نوشدارو ندارم.

پدرم وصیت كرده است كه هرگز برای نوشدارو برابر هیچ كیكاووسی ، گردن كج نكنم. و گفته است كه زخم در پهلو و تیر در گرده ، خوشتر تا طلب نوشدارو از ناكسان و كسان . زیرا درد است كه مرد می زاید و زخم است كه انسان می آفریند.

پدرم گفته است : قدر هر آدمی به عمق زخم های اوست. پس زخم هایت را گرامی دار. زخم های كوچك را نوشدارویی اندك بس است ، تو اما در پی زخمی بزرگ باش كه نوشدارویی شگفت بخواهد، و هیچ نوشدارویی ، شگفت تر از عشق نیست. و نوشداروی عشق تنها در دستان اوست.

او كه نامش خداوند است.


پدرم گفته بود كه عشق شریف است و شگفت است و معجزه گر. اما نگفته بود كه عشق چقدر نمكین است و نگفته بود او كه نوشدارو دارد، دست هایش این همه از نمك عشق پر است و نگفته بود كه او هر كه را كه دوست تر دارد ، بر زخمش از نمك عشق  بیشتر می پاشد!


زخمی بر پهلویم است و خون می چكد و خدا نمك می پاشد . من پیچ می خورم و تاب می خورم و دیگران گمانشان كه می رقصم ! من این پیچ و تاب را و این رقص خونین را دوست دارم، زیرا به یادم می آورد كه سنگ نیستم ، چوب نیستم ، خشت و خاك نیستم، كه انسانم...


پدرم وصیت كرده است و گفته است: از جانت دست بردار. از زخمت اما نه ، زیرا اگر زخمی نباشد، دردی نیست و اگر دردی نباشد در پی نوشدارو نخواهی بود و اگر در پی نوشدارو نباشی، عاشق نخواهی شد و عاشق اگر نباشی ، خدایی نخواهی داشت...


دست بر زخمم می گذارم و گرامی اش می دارم كه این زخم عشق است و عشق میراث پدر است

میراث پدر علیه السلام!

***
پ.ن : از عرفان نظر آهاری ؛‌ کتاب من هشتمین آن هفت نفر بودم

نوشته شده در چهارشنبه 8 تیر 1390 ساعت 02:22 ب.ظ ... سیده راضیه حسینی | نظرات

__________________________________

قالب وبلاگ :