تبلیغات
آفتابگردون - درسی از استاد شریعتی


آفتابگردون

بشر ، یک بودن است و انسان ، یک شدن؛ در مسیر شدن باید همیشه رو به سوی آفتابِ حقیقت داشت.

پیش نوشت : یقین دارم اگر «جایگاه واقعی زن در نظام خلقت» برای زنان و دختران تببین شود و پس از آن «حجاب» بطور صحیح و بر مبنای فلسفه اصیل آن معرفی گردد بسیاری از زنان و دختران عاشقانه آن را خواهند پذیرفت ؛ حقیقتی که عمیقا آن را تجربه کردم... همچنانکه زنان و دختران زیادی در سرتاسر دنیا بخاطر حجاب از ابتدایی ترین حقوقشان و حتی جانشان می گذرند .

این همان مساله ایست که دکتر شریعتی در بیان یکی از تجربیاتشان به آن اشاره کرده اند :

«در حسینیه ارشاد تجربه ای بود که خیلی ها باید با آن کم و بیش آشنایی و تماس داشته باشند : بعضی از خانم ها که به اینجا می آمدند که اسم بنویسند ، گاهی دیگر به قدری مدرن و بی پروا بودند که وقتی برای اسم نویسی به دبیرخانه می رفتند ، هنوز در اول کار ، آن هایی که می خواستند اسم این ها را بنویسند ، می ترسیدند ، بعضی اصلا نق می زدند ، بعضی می ترسیدند ، بعضی ها بهانه تراشی می کردند که «جا نداریم » . در بین مسئولین حسینیه از گروه های مذهبی خیلی متعصب هم بودند : از طرفی نمی دانستند چکار کنند ؛ بعد چادر و روسری آن جا می آوردند ؛ بعد التماس به این و خواهش به آن ... و این می گرفت و آن طرف می انداخت و آن ... !

بعد از مدتی بدون اینکه اصلا کلمه ای از این حرف ها بزنم – به هیچ وجه – خود من و همه آن حسینیه چی هایی که آن جا مسئول کار بودند ، دختران را از روی شدت و دقتی که در پوشش اسلامی شان داشتند می شناختیم که از تیپ های بی حجابند .

حالا چرا ]این طور شد ؟[ زیرا پوشش دو معنی متضاد دارد ، مثل ریش : اگر بخواهیم بطور مطلق بر روی ریش به عنوان سمبل دینی تکیه کنیم ، همه هیپی های امریکا متدینین درجه اولند ! آخر کدام معنی اش را می گیریم ؟ خود حجاب هم چنین چیزی است . باید معنی آن را برای او روشن و تفکیک کنیم ؛ بعد بدون اینکه اصلا به او بگوییم «چکار کن » یا «چکار نکن» ، خودش می داند چکار بکند ؛ یعنی مساله انتخاب برایش مطرح است نه مساله تحمیل من بر او ، که من به او دیکته کنم و او خود مقاومت کند .]قضیه[ به این صورت است این دختر خانم وقتی اول می آمد ، مذهب نداشت ، وابسته به هیچ ایدئولوژی نبود و یا به یک ایدئولوژی ضد مذهبی وابسته بود و به هر حال از لحاظ تیپ در درجه مدرن بود ، یعنی خودش را با استیل های دختر شایسته ساخته بود و استانداردهایش را از روی آن ، بر روی خودش پیاده کرده بود ! خیلی خوب ، بنده بیایم و به او بگویم که «باید مثل عمه زینب خودمان لباس بپوشی » ، در حالیکه الگوی دختر شایسته است که در تلویزیون و روزنامه و رادیو و ... و در هر مجلسی و هر جایی می رود از ارزش های او صحبت می شود و در سطح جهانی ، در هلند و پاریس و هتل شایتون و ... دائم عرضه اش می کنند و بت او شده است ؟! این چه جرفی است ، آقا ؟! اصلا چرا من آبروی خودم را ببرم ؟ آدم اصلا نباید صدایش را در بیاورد ! آخر ببینیم این دعوت به چیست ؟! چکار می شود کرد که این را دگرگون کنی که ریشه این رابطه و وابستگی شدید بین این بت را در ذهنش بشکنی . امروز که دیگر کسی لات و عزی را نمی پرستند . بت های امروز همین ها هستند . چطور باید بت شکنی کنیم ؟ وقتی که ارزش هایی بالاتر از ارزش های دختر شایسته به عنوان ارزش های زن در برابرش مطرح کنیم و او به آن ارزش ها وابستگی پیدا کند . و وقتی به آن ارزش های بالاتر وابستگی پیدا کرد ، تمام سمبل های آن ارزس ها را بر خودش تحمیل می کند و خودش انتخاب می کند و احساس حقارت نمی کند . »

حجاب ؛ دکتر علی شریعتی

 


نوشته شده در دوشنبه 6 تیر 1390 ساعت 11:17 ب.ظ ... سیده راضیه حسینی | نظرات

__________________________________

قالب وبلاگ :