تبلیغات
آفتابگردون - برای انتخابم


آفتابگردون

بشر ، یک بودن است و انسان ، یک شدن؛ در مسیر شدن باید همیشه رو به سوی آفتابِ حقیقت داشت.

پیش نوشت : یک تغییر ، یک عقیده و یک پوشش مساله ایست فردی و در حریم شخصی فرد ، ریشه در بی نهایت علت دارد و بی نهایت نتیجه در پی دارد .

 اما گاهی به واسطه حضور در اجتماع حامل یک پیام می شود . اینجاست که باید آن پیام ، صریح و شفاف بیان شود تا سلیقه های شخصی و احیانا مغرضانه آن را به انحراف نکشاند .

از وقتی که با پوشش «چادر» در دانشگاه حاضر شده ام ، احساس می کنم حضور پررنگم در محیط دانشگاه ، مسئولیت تبیین این انتخاب را برایم سنگین تر می کند .

اولین مسله ای که نیاز به پرداختن به آن را بیشتر از بقیه مسائل دیدم ، تبیین برای افرادی است که ظاهرا موافق با این پوشش هستند و از آن دفاع می کنند .

راستش را بخواهید فکر می کنم شاید خیلی ها بدشان نیاید مثل همیشه که سعی دارند خیلی چیزها را به نام خودشان سند بزنند  ، این موضوع را تاییدی برای رفتارشان ، عقایدشان و گفته هایشان قرار بدهند . که اگر موارد زیادی در همین زمینه سراغ نداشتم و ندیده بودم  ، عنوان کردن این موضوع را در شأن این پست نمی دیدم.

***

و اما ؛

 دو جنبه بر روی نگاه هر فرد به موضوعات مختلف تاثیرگذار است . یکی جنبه منطقی و دیگری جنبه احساسی . یعنی از یک طرف فرد با تجزیه و تحلیل منطقی تصویری از موضوع را  در ذهن شکل می دهد و از طرف دیگر علت های مختلف احساس خاصی را در مورد آن موضوع بوجود می آورد . چه بسا فردی از نظر منطقی موضوعی را مثبت بداند ولی به دلایل مختلف ، احساسی منفی نسبت به آن داشته باشد و یا برعکس .

احساسی که من نسبت به چادر داشتم بدون اغراق حس «تنفر» بود . به اندازه ای که حتی حاضر نبودم لحظه ای راجع به آن فکر کنم . آن هایی که از نزدیک با من بودند این مساله را خوب درک می کنند . و من  این احساس تنفر را مرهون دین مداران متحجر بودم ؛ کسانی که دنیای زنان را به دو دسته چادری و غیرچادری تقسیم کرده بودند ؛ آن هایی که سطحی نگریشان در مطلق دیدن چادر به عنوان حجاب ، باعث شده بود خیلی جاها این پوشش ، پوشش بدحجابی های رفتاری شود . افرادی که صرف تقیدشان به دین چنان شأنی برای خود قائل بودند که  لازمه حفظ این شأن ، چادر پوشیدن در حضور آن ها بود ! آن هایی که در و دیوار را از شعار پر کرده بودند و آن قدر از این مساله درک نداشند که متوجه باشند با شعار نمی توان یکی از مهمترین عرصه های زندگی یک فرد را تحت تاثیر قرار داد . کسانی که آنقدر از هسته و بنیان دین دور بودند و در پوسته های ظاهری گرفتار که هیچ گاه نفهمیدند اگر از نظر فکری و معرفتی فرد به یقین نرسیده باشد  پوشش ظاهری یا از سر اجبار است یا ریشه در ریا دارد و خود منشأ هزار و یک گناه . آن هایی که ... ( این جای خالی برای موردهایی که معذورم از بیان کردنش ...)

وجه تلخ مساله وجود این کج اندیشی ها در  دانشگاه ، همپای جامعه عوام بود ؛ باوجود اینکه می بایست دانشگاه  ، فرهنگ ساز و محل اصلاح تحجرات فکری باشد.

اما تنها عاملی که علیرغم این بداخلاقی ها  ، درهای تحقیق را برای همیشه بر روی من نبست ، آزاد اندیشی پدرم و حق انتخاب کاملی بود که  در اختیارم گذاشت  و اگرچه سال هاست جامعه او را فردی متدین و معتقد به ارزش های دینی و انقلابی می داند ،  هیچ وقت این حق را قربانی کج اندیشی های جامعه نکرد  . و توصیه ای که آویزه گوشم کرد «تا به چیزی اعتقاد پیدا نکرده ای ، انتخابش نکن که مبنای تحمل سختی های هر انتخاب ، معرفتِ کامل به آن است» .

و آنچه مبدأ این انتخاب شد معرفتی بود که آن را فقط و فقط مدیون آموزه های استاد اخلاقم هستم که فلسفه حجاب را  بر مبنای اندیشه اصیل اسلامی و عاری از انحرافات و سلیقه های شخصی به من آموختند و و آموختم بدون چادر می توان حجاب کامل را داشت و آن چه سختی های پوشیدن چادر را لذت بخش می کند ، فلسفه ای ورای صرفا رعایت حجاب اسلامی است .

آغاز تجلی انتخابم را نیز از این رو با جلسات «اسماء الله» ِ استاد  یکی کردم که همیشه یادم بماند مبدأ ، تجلی اسماء خدا شدن بود و مقصد نیز همان ...

و اگر توانستم بر احساس نفرتی که جامعه برای من رقم زده بود فایق بیایم ، مدیون خاک مقدس جنوبم . مدیون هوای پاک و عاری از ریا و تحجرِ شلمچه وطلاییه و  فکه و هویزه و شرهانیه ...  و ارتباط نزدیک با  استاد اخلاقم . ارتباطی که هیچ گاه ، حتی زمانی که به حجاب اعتقاد نداشتم، من را ملزم به پوششی خاص نکرد ؛ و اینکه به من آموختند حساب یک مکتب را از حساب کسانی که سنگ آن را به سینه می کویند جدا کنم . و محضر  بزرگانی مثل آیت الله حقیقت که حضور بدون چادر در نگاهشان و در مهربانی بی منتهایشان هیچ تفاوتی بوجود نمی آورد .

 

و عمیقا افتخار می کنم که توانستم  ثابت کنم میشود چادری نبود ولی  به شهدا و تمام ارزش های آن هشت سال ایثار و خلوص با تمام وجود عشق ورزید ... می شود چادری نبود ولی معرفت و عشق به ولایت به مسیر زندگی ات جهت دهد و میشود چادری نبود ولی مفتخر به عنوان «بسیجی» شد .

***

 

و اما این پوشش برای من هم پای مبارزه با بنیان تمام ایدئولوژی های غیرالهی، پرچمیست برای مبارزه با کسانی که پیامبر ،  آنان را جاهل متنسک نامید .

***

پ.ن : ادامه دارد ...

 

 


نوشته شده در چهارشنبه 18 اسفند 1389 ساعت 10:58 ب.ظ ... سیده راضیه حسینی | نظرات

__________________________________

قالب وبلاگ :